4-140

خرید بک لینک

امکانات وب

قطار، آمادهی حرکت است و در همهمهی صدای مسافران، قلب جسی از شدت دلشوره دارد میتپد، البته که حال سلین هم تعریفی ندارد. بیست و چهار ساعت، بیشتر نیست که با هم آشنا شدهاند. شب قبلش در کوچه و خیابانهای وین، پرسه زدهاند و تا توانستهاند با هم از گذشته و آینده گفتهاند. آنقدر گپ زدهاند که بفهمند دلشان چفت هم شده است. سلین، باید برود و دم رفتن، احتمالأ دارد به آن ثانیههایی فکر میکند که روی چمن در آغوش جسی خوابید و آفتاب زودتر از همهی عمرش طلوع کرد. همه چیز پیش از طلوع خورشید به بهترین شکل ممکن پیش رفت، اما این صدای قطار، که هر لحظه دارد به حرکت نزدیک میشود، معنایی جز خداحافظی ندارد.

اصلاً ماجرای تمام ایستگاههای دنیا همین است. فرقی ندارد فرودگاه باشد یا ایستگاه اتوبوس و قطار. در هر ترمینالی انگار برمودایی خفتهست. هر روز، هر ساعت و هر دقیقه این ترمینالها چند نفر قربانی میگیرند؟ چند نفر را در خودشان میبلعند و ککشان هم نمیگزد؟
آدمها، توی ترمینالها مچاله میشوند و بعد، بازار سازندگان قرصهای ضد افسردگی و مطب روانشانسها، رونق میگیرد. مگر میشود یک مکان اینگونه آدمها را در خودش غرق کند و هنوز پابرجا باشد؟


نه نمیشود. میدانم، یک روزی آدمها کاسهی صبرشان، سرریز میشود و تمام ترمینالهای دنیا را با بولدزر خراب میکنند. بعد، دور زمین ترمینالها، مثل صحنهی قتل، نوارهای زرد خواهند کشید تا نسلهای بعد ببینند این ترمینالها از بمبهای اتم هم بیشتر قربانی گرفتهاند و هر روز گروه گروه بچههای مدرسه را بیاورند تا در این بنای یادبود به یاد قربانیان شمع روشن کنند و دسته دسته گلایول روی پلهها و سکوها بگذارند. بعد، به هم توصیه خواهند کرد که روی این خاک، هیچ ساخت و سازی انجام نشود چون به این اعتقاد رسیدهاند که خاکش نحس است. واقعاً، خاکی که بر روی آن، فرودگاه و ایستگاه ساختهاند چقدر باید نفرین شده باشد، که سرنوشتی چنین را انتظار بکشد، که این همه آدم را از دم تیغ بگذراند؟


بله، دور نیست روزی که ماشین زمان ساخته شود یا ماشینهایی به بازار بیایند که در آنی بشود از این سوی جهان به آن سویش رفت و فاصله، معنای خود را از دست بدهد. میدانم چنین روزی که برسد، علیه تمام ترمینالهای دنیا به دادگاه جنایتهای بینالمللی شکایت میشود و به عنوان جنایت علیه بشریت، حکم تخریبشان صادر خواهد شد. تا آن روز، نمیدانم این زمینهای نفرینشده چندصد هزار و یا چندصد میلیون جسی و سلین را قرار است در خودشان ببلعند! نمیدانم، اما، میدانم، تاریخ ثابت کرده عصر تمام جنایتکاران روزی به پایان خواهد رسید. روزی که هر کسی به یاد قربانیان این شعر شاملو را زیر لب زمزمه کند:

... و فاصله
تجربهای بیهوده است...

بوی پیرهنت
این جا و اکنون.

کوه ها در فاصله
سردند!

دست
در کوچه و بستر
حضور مأنوس دست تو را میجوید.

پ.ن: این نوشته با سکانسی از فیلم پیش از طلوع، ساختهی ریچارد لینکلیتر آغاز شد.

این سو...

ما را در سایت این سو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 1:01

صفحه بندی