تاریخ و دیگر هیچ: یادداشتی بر فیلم آشغالهای دوستداشتنی
پیرنگ اصلی فیلم چیست؟ داستان پیرزنی که دچار اختلال شخصیت و احتمالاً مبتلا به پارانویاست؟ یا داستان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸؟ اگر شما هم مثل من فکر میکنید پیرنگ اصلی فیلم، توهمات پیرزنیست که از شدت تنهایی، به گذشته رجعت میکند و این رجعت، فقط به معنای مرور خاطرات نیست بلکه با آدمهایی که مردهاند یا حضور ندارند در حال زندگی کردن است، پس بیایید تصور کنیم روز بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی است و در این دوران خفقان، پیرزنی از خوف فرمان نه مادهای رضا خان، با قابهای عکس روی دیوار خانهاش شروع به حرف زدن میکند؛ در حالی که: برادرش در بحبوحهی مشروطه اعدام شده، یکی از پسرانش در همراهی با ستارخان و در تبریز کشته شده، آن دیگری در دانشگاه سوربن فرانسه دارد درس میخواند و شوهرش هم بعد از واقعه به توپ بستن مجلس، ترور شده است. آیا همین داستان، میتوانست مقصود فیلمساز را بیان کند؟ بله، میتوانست؛ اما چرا مبدأ فیلم بر مدار هشتاد و هشت میچرخد؟ نخست آنکه به حافظه تاریخی مخاطب بسیار نزدیک است و دو آنکه از باب حساسیتها و محافظهکاریهای سیاسی، شانس موفقیت بیشتری در اکران خواهد داشت. درست است که وقایع هشتاد و هشت به عنوان فرامتن، به ظاهر در تحلیل فیلم نقشی ندارد اما به واقع، سایه آن بر فیلم سنگینی میکند و سنگینی آن صرفاً پوششی است برای تهییج مخاطب برای تماشا تا با بهره بردن از آن تمام ضعفهای فیلم از جمله شخصیتپردازی و فیلمنامه را به حاشیه ببرد.
بله، فرامتنی که بدان اشاره شد مقدمه لازم جهت ورود به متن آشغالهای دوستداشتنی است. این فیلم، به هیچ وجه ساختار منظم یک داستان را ندارد و سعی کرده از مدل توهم آدمی تنها برای ساختار بخشیدن بهره ببرد. اصولاً در فیلمهایی که مبتنی بر طرح داستانی نیستند همچون آثار دیوید لینچ که از قضا غالباً متکی بر افسردگی زنانه است؛ آنچه موجب کشش تماشا میشود پیشبینیناپذیری وقایع است. آیا این اتفاق در آشغالهای دوستداشتنی میافتد؟ خیر، درواقع بعد از آنکه مشخص میشود نقش اول، صرفاً در اوهام خود در حال زندگی کردن است، هیچ اتفاق دیگری نمیافتد و به محض ورود هر کدام از آدمها، فقط مخاطب ناظر تمام بحثهای بهظاهر سیاسی است که هیچ ارزشافزودهای ندارد؛ نه اطلاعات تاریخی میدهد و نه نقشی در شخصیتپردازی دارد. اطلاعات تاریخی نمیدهد جز اینکه به کشف حجاب در زمان پهلوی اول، کودتای ۲۸ مرداد، اعدام دهه شصت و جنگ ایران و عراق اشاره کند. آدمها، به هیچوجه دارای شخصیت نیستند و صرفاً تیپ آدم مذهبی متعصب و چپی عصبی با کلیشههای سطحی به جدل با یکدیگر میپردازند و ثمره این جدل، جمعآوری تمام آن چیزهایی است که به احتمال زیاد، داشتنش جرم و موجب دستگیری صاحب آن میشود: کتابهای مارکس، کروات، کاست، پوستر و قسعلیهذا و در کنار اینها اشارههای کمیک به شنود تلفن جز اینکه روانپریشی پیرزن را القا کند، چیز دیگر ندارد.
باز برمیگردم به پیرنگ اصلی فیلم، هشتاد و هشت فقط یک تاریخ است که در آن، آدمی که از لحاظ روانی دچار اختلال است و متوهمانه گمان میبرد که هر آن، مأمورین به خانهاش یورش خواهند برد و او را دستگیر خواهند کرد. این توهم، به قدری بر فیلم جاری است که کارگردان در سکانس آخر، نشان میدهد چگونه پیرزن در اوهام خود میزیسته و فقط بر مبنای خیالی نادرست در پی محو هر نشانهای از گذشته بوده است. چه امتیازی بهتر از آنکه، هر اعتراضی را به حالات روانی و فردی افراد نسبت داد و هر عمل دیگری از سمت ایدئولوژی قوه حاکمه را تطهیر کرد؟
بعد از تماشای فیلم آشغالهای دوستداشتنی، فکر میکنم وینستون اسمیت هم در رمان ۱۹۸۴ به احتمال زیاد یک روانپریشِ ضداجتماع بوده و منتقدان، بیروا به تصویر کشیدن حکومتی توتالیتر را به جرج اورول نسبت میدهند.
این سو...ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130