4-134

خرید بک لینک

امکانات وب

بهمن محصص در یکجایی از مستند «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» میگوید: الآن برایِ من، نقاشیکردن، یک احتیاجیست درست مثلِ شاشیدن، برایِ راحت شدن!

بهگمانم، این تمثیل، تعبیر دقیق و روشنیست. تمام آدمها، جدای از آنکه هنرمند باشند یا نباشند، نیاز به ارائه خود دارند و هر آدمی، به سیاقی که میتواند «خودِ خودش» را عرضه میکند. در پرونده قاتل عنکبوتی شهر مشهد [سعید حنایی]، قاتل، زنان روسپی را میکُشت و بعد به صحنه جنایت بازمیگشت تا ببیند مردم و پلیس چگونه درباره او قضاوت میکنند، روزنامهها را با وسواس میخواند تا کیفور شود از اینکه خبرنگاران چگونه درباره او مینویسند. بله، جانیان گاه برای عرضهی خود و تسخیر تمام تریبونها، جوهری از خون را در قلمها میپاشند.

در فیلم پرتقال کوکی [به کارگردانی کوبریک] هم عدهای جوان یاغی با شکنجه و تجاوز دیگران، خودشان را به نمایش میگذارند و قبلترش این خود کوبریک است که خشونت را چنین برهنه، جلوی دوربین سینما میبرد. منتها، اینجا سینماست و جاذبه هنری دارد و آنجا در مشهد، قربانیان با روسریهای خودشان خفه میشدند. اما، جانکاهترین عرصه برای بازنماییِ خویشتن، خودکشیست. آدمها، فارغ از هر انگیزهای خود را میکشند و بعد نوشتهای هم در جیبشان میگذارند تا بعد از مرگ، دیگران مدام درباره آنان حرف بزنند و بیشک، آنکه در فکر خودکشیست، بارها و بارها با خود فکر کرده که دیگران چگونه و چطور دربارهاش حرف میزنند؛ وگرنه که بهقول صادق هدایت: «اصلاً چه کار احمقانهای کرده. چرا وصیتنامه نوشته؟ آدمی که خودش را میترکاند [خودکشی میکند] دیگر به چسناله و وراجی احتیاج ندارد. به او چه که بعدش چه خواهد شد که مردم را پند و نصیحت بدهد؟ همین ترکیدی و رفتی، دیگر تمام شده است بعدش دیگر به تو مربوط نمیشود. [از: آشنایی با صادق هدایت | مصطفی فرزانه].

این ذاتِ نمایشگر، جوهرِ آدمیست؛ از قابیلِ آدم تا به ابد هم ادامه دارد و آن شاشیدن، برای محصص عینیتِ نقاشی، برای سعید حنایی عینیتِ کشتن، برای کوبریک عینیتِ سینما، برای دیگری عینیتِ خودکشی و برای من، در عینیتِ این متن تجسم مییابد. بله، آدمها میشاشند تا از رنجی خلاص شوند؛ چون شاش، برای نگه داشتن نیست.

این سو...

ما را در سایت این سو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

صفحه بندی