فیلمهای روز نهم جشنواره
یک- ۲۳نفر
داستان نوجوانهایی که در زمان جنگ اسیر میشوند و ارتش بعثی، آنان را طعمه تبلیغاتی علیه ایران میکند. فیلم، بر اساس قصهای واقعی و مستند ساخته شده اما همچنان با تمرکز بر کلیشههای سینمای جنگ دهه شصت، تیپ عراقیهای همیشگی را ترسیم میکند و درباره مهمترین سند فیلم، یعنی ملاقات با صدام، به دنبال تطهیر آدمهایش برمیآید. دقیقاً بعد از آن ملاقات است که بهناگاه، اعتصاب غذا طرح میشود؛ اعتصابی که بیشتر به لجبازی کودکانه میماند تا انتخابی توأم با مشی اعتقادی! فیلم، عملاً تلاشیست نافرجام برای نمایش درک بچههایی که بیش از سنشان میفهمند و بیش از آنکه در قاب سینما بگنجد، تلویزیون است.
نمره من: ۱ از ۵.
دو- فیلم غلامرضا تختی
پس و پیش از مشاهده فیلم، اطلاعات مخاطب نسبت به تختی هیچ تغییری نخواهد کرد. با یکسری دادههایی روبهروایم که مخاطب همانها را در ویکیپدیا -تازه بدون سکانسهای اضافی- خوانده است و فقط فیلم قرار است تلاش تیم چهرهپردازی را به نمایش بگذارد. با وجود آنکه فیلمساز مدعیست تنها به استناد خاطرات، زندگی تختی را روایت میکند و اصلاً در مقام ارزشگذاری نیست اما از ابتدا تا به انتها، در مقام قضاوت است: تختی در آخرین شبی که در هتل است به دوست و همسرش زنگ میزند، دو نفری که هر یک او را به نحوی تنها گذاشتند، خانوادهای از هم فروپاشیده و برادری که تختی را نردبان رسیدن به منافع خودش میپندارد و در نهایت، پلان انتهایی، فقط تئوری خودکشی را تقویت میکند. بهقدری غلامرضا تختی، سفید مطلق ترسیم شده که گاه دیالوگهایش در حمایت از مردم به مرز شعار و کاریکاتور میرسد. کاش، تختی همان پهلوان باقی میماند و به عرش اعلای معصومیت نمیرسید!
نمره من: ۰ از ۵.
سه- شبی که ماه کامل شد
اصلاً معلوم نیست قرار است فیلم درباره چه باشد: آیا عبدالمالک ریگی محور است؟ برادرش؟ زن برادرش؟ اعتقاداتش؟ یا جمع اینها یا چیزی دیگر؟ این سردرگمی از آنجا خود را نشان میدهد که از ابتدا تا انتهای فیلم، راوی مستقلی وجود ندارد. سکانس افتتاحیه، دیالوگ عبدالحمید در مغازه لوازم آرایشی با زنان است و در میانه فیلم، راوی همسر اوست و در انتها نیز عبدالمالک! فیلمساز با روایتی زنانه تلاش کرده در نشان دادن ایدئولوژی القاعده و ریگی بهطور مستقیم، اجتناب کند اما از زمانی که نخ روایت را به دستان خود ریگی میدهد، اعتقادات آنان را با دمدستیترین دیالوگها نقل میکند و عاجز است از آنکه حتی سیمای واقعیِ ضدقهرمان فیلم را بسازد. البته فیلمی که قهرمان ندارد منطقاً نیازی به ضدقهرمان هم ندارد. زنهای منفعل -فائزه، مادر او و مادر ریگی- که فقط از دور نظارهگرند و منفعلتر و بیکنشتر از همه، عبدالحمید! چرا نمیشود با هیچکدام از آدمهای این فیلم ارتباط برقرار کرد؟ لابد، چون دو ایدئولوژی مقابل هم قرار گرفتهاند، این یکی، آن یکی را خنثی میکند و برعکس.
نمره من: ۰ از ۵.
این سو...ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138