شب، نیستیست؛ چرا که عدم، زائیده تاریکیست و تاریکی، سیاه مطلقیست که هر چه هست را در خود میبلعد. عجیب آنکه آدمی هر شب، با کشتن چراغ خود را در ورطه نیستی میاندازد؛ گو اینکه همه از نیستی پا در حیات هستی مینهیم و باز هر شامگاه، در آغوش نیستی میغلطیم. اینگونه است که شب، آغازِ تناسخِ آدمیست: در نیمهی روشن ماه، کره مادیانی که یله و چهارنعل در دشتی میتازد و در نیمهی تاریک ماه، آنگاه که یادها و نامها شبیخون میزنند، تولهی آوارهی سگِ سیاه هاریست که بالای لاشهی مادرش زوزه میکشد.
این سو...ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123