شاملو در «آیدا در آینه» شعری دارد که در سطری از آن میگوید: «...کوه با نخستین سنگها آغاز میشود|و انسان با نخستین درد...»
همیشه به این سطر از شعر که میرسم از سطح زبان شعر عبور میکنم و به معنای نهفته در «نخستین درد» فکر میکنم که مبدأ آغازین انسان به حساب آمده و به «لقد خلقنا الانسان فی کَبد»، به رنج و به شبهایی که خروسی سر بریده است و ته ندارد فکر میکنم! اما، برابر هر نخستینی، آخرینی هم وجود دارد؛ گو اینکه انسان، هویتی نیست جز بینِ درد نخستین و آخرین. همان: «تیری به جگر درنشسته تا سوفار...»
ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130