به فرآیند فیزیولوژیکی خواب کاری ندارم. میگویم: دقیقاً زمانی که دچار کوفتگی و نوسان عاطفی میشوی خواب، یکی از بهترین گزینههاست برای گریز از متن یا حتی گزیری برای فراموشی. در خواب رازی هست چون راز مرگ! مرگ، انتهاست و نمیشود دست دیگری را گرفت و همراهش شد؛ خواب هم همینست و به زعم من خط بطلانی میکشد به بالفطره اجتماعی بودن انسان. وقتی خواب پشت پلک را گرم میکند نمیتوان دیگری را در آغوش گرفت و با خود برد: یک پتو، یک ملحفه، یک بالش و پناه بردن به تنهایی.
واقعیت این است: «ما» فقط خود خودمانیم؛ یک خود معتزل و در حال احتضار. «تو»ها، «او»ها و «آنها» تنها سایههای در حال گذرند که به خورشیدی بندند.
این سو...ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130