4-109

خرید بک لینک

امکانات وب

اِبی (بهرو وثوقی): دلم یه جوری شور میزنه.
آقا حسینی (داوود رشیدی): اینا حرفِ زناست.
[فیلم کندو | فریدون گُله، ۱۳۵۴]

خوب میدونم اسمِ لعنتیش هر چی باشه، دلشوره نیست. امروز داشتم فکر میکردم: لابد یه دسته کلاغه که گهگاهی با هم پرواز میکنن؛ اونقد میچرخن و قار قار میکنن تا تمام خبرهای تلخی که واسه از پا انداختن یه فیل کافیه به یادم بیارن. کاش یه تفنگ دسته نقرهی روسی داشتم، تا غروبای جمعه برم شکار کلاغا و بعد خونی که هر شب از دهنم بیرون میاد رو بریزم توی شیشه، بپیچم لای قبای ترمه و بذارم روی دوش اسبم و بفرستم برات، تا بفهمی یه سوارِ بیتفنگ به اندازه چند تا شیشه خون، میتونه از پا دربیاد. البته، حالا چه اهمیتی داره که دیشب چند هزار کک، ساق پای چپِ اسبم رو خوردند و امان از سوارِ بیاسب و تفنگ، ای داد و بیداد، ای داد و بیداد ...

این سو...

ما را در سایت این سو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 14:28

صفحه بندی