«گویا هر نوشته حمل نامشروعیست که مدام در حال جفتک زدن است برای زایش؛ و کلمات از پیشانی تا ته انگشتهای پا ردیف میشوند بیآنکه سریشی پیدا شود برای چسباندنشان. حیرانی در یک وضعیت تعلیق و سردرگمی: سقط کلمات به سان حملی نامشروع یا سزارین چونان علاجی برای خلاصی از درد؟! و مآلاً رسوایی حیاتِ ولدی ناشی از زنا!»
این موقعیتیست که بارها و بارها تجربه کردهام. موقعیتی سرشار از ترس و لرز و دلشوره، که ریشه آن بازمیگردد به شهوتِ نوشتن! شهوتی، نه به مثابه غریزه یا فطرت که بیشتر به همزادی میماند که آنی مرا به «خودم» وانمیگذارد. گونهای از دورآگاهی [تله پاتی] که پرتو اشعهاش نقش قرص دارد برای بیماران مازوخیست؛ و بعد از آن، چرخیدن بیوقفه بین کرختی و خلسه.
این سو...ما را در سایت این سو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128