4-113

خرید بک لینک

امکانات وب

شاملو در سطری از شعرش و خطاب به آیدا میگوید: «دوستش میدارم|چرا که میشناسمش|به دوستی و یگانگی.»
دوست داشتن، اتفاق میافتد در یک لحظه، در یک آن؛ اما فرآیندی را طی میکند، تا به تکامل برسد. رسیدن به کمال، دیگر تابعی از هیجان و تنانگی نیست و باید به قول سعدی «چیزی» در میان باشد: «مرا خود با تو چیزی در میان هست|و گر نه روی زیبا در جهان هست»
آن چیز، که رشتهی بودن و حضور را سفت و ناگسستنی میکند، میانِ آدمها متفاوت است. برای شاملو اما در دو کلمه خلاصه میشود: «دوستی» و «یگانگی». ترکیب این دو کلمه که با واو عطف به هم گره خوردهاند، ترکیبیست در وصفِ دلیلِ دوست داشتن؛ و بهواقع، ترکیبِ بینظیریست. دوستی، مرتبهای از رابطه انسانیست که خشت و کاهگلِ آدمها به آینه تبدیل میشود و دوست، خودش را در دوست میبیند. حال، مرتبهای فراتر از دوستی هم هست و آن یکی شدن و در هم تنیده شدن است، یا درستترش، به وحدت وجودی رسیدن! که شاملو اسمش را میگذارد: «یگانگی».
بله، نهایتِ دوست داشتن، یگانگیست و دوست داشتنی که به یگانگی برسد، ناگسستنیست: به میزانی که میتوان از خود گسست، از «دوستِ یگانه» هم میتوان بُرید و اینگونه، خود، حاملِ اوست و او در خود، استحاله میشود.

این سو...

ما را در سایت این سو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت: 14:28

صفحه بندی