4-39

خرید بک لینک

امکانات وب

جیرهی روز چهارم جشنواره فیلم فجر: نقد فیلم خشم و هیاهو

نویسنده و کارگردان: هومن سیدی؛ کارگردانی که سال قبل فیلم اعترافات ذهنِ خطرناک من با بازی متفاوت سیامک صفری را در جشنواره داشت و به نسبت آن را پسندیدم.

بازیگران: بازیها اصلاً راضیکننده و درخشان نیست؛ که البته این ضعف، ناشی از شخصیتپردازی شتابزده و ناقص بازیگران است. هرچه، نوید محمدزاده در ابد و یک روز بازی دلچسبی داشت در اینجا عکسِ آن اتفاق افتاده. طناز طباطبایی هم به همینصورت. رعنا آزادیور هم که اساساً دیالوگ آنچنانی ندارد که فرصتی برای عرضهی بازی داشته باشد. یا پدر و مادرِ مقتول که کاملاً نابازیگرند و در یکی، دو سکانس، سطحِ بازیهایشان در حدِ کمدی نزول میکند.

داستان: این اولین فیلم جشنوارهی امسال به حساب میآید که با پیشفرضی که از قصهاش خوانده بودم به تماشایش نشستم. قصه، یک کپیبرداری دمدستی از مثلثِ ناصرمحمدخانی، شهلا جاهد و لاله سحرخیزان است. هرچقدر هم عوامل فیلم بخواهند منکر این قضیه شوند و حتی اول فیلم بنویسند که هر گونه شباهتی غیرعمدی بوده و روایت، زاییده ذهن نویسنده است؛ آنقدر نشانهی ناشیانه در فیلم وجود دارد که تصنعی بودن چنین حرفهایی را لو بدهد.

نقطه ضعف: برخی شعرا اول، قافیههای شعرشان را جور میکنند و بعد به زور کلماتی را در وزنی که میخواهند شعر بسرایند میچپانند. این گونه سرایشها، گاه به قدری سطحی هستند که حتی خواننده مبتدی هم فیالفور ماجرا دستگیرش میشود. دقیقاً چنین اتفاقی در فیلم خشم و هیاهو رخ میدهد. بیگمان، نویسنده فیلم بارها و بارها مستند کارت قرمز (ساخته مهناز افضلی: درباره سیر محاکمه و شخصیت شهلا جاهد) و دیگر مستندها را تماشا کرده و بعد با هر آنچه که از این پرونده خوانده و شنیده فیلمنامه را نوشته. اما، ایراد کار کجاست؟ ایراد از آنجاست که فقط قرار است قصه روایت شود، و این روایت به قدری شتابزده است که پی در پی ضعفها توی ذوق بزند. فیلم، سه نیمه دارد: نیمه اول نحوهی آشنایی از زبانِ مردِ خائن بیان میشود، نیمه دوم از زبانِ زن و در نهایت مرحله بازجویی و محاکمه. حالا، در همین سه نیمه هیچ کدام از بازیگران به مرحله شخصیت نمیرسند و جملهگی تیپاند. حنا (همان شهلا جاهد با بازی طناز طباطبایی) به هیچ وجه گذشته و خانواده ندارد: فقط و فقط یک دخترِ خوشگل دانشجویِ عاشقپیشهیِ فقیرِ شهرستانیست و لاغیر. خسرو (همان ناصرمحمدخانی با بازی نوید محمدزاده) که اساساً هویت ندارد. در مرحله محاکمه هم ما فقط با یک نفر بازجو مواجه هستیم که به احتمال زیاد بازپرس است و هیچ ربط و نسبتی با شخصیتِ بازپرسهای وطنی که ندارد هیچ! بلکه در کل، زحمت تمامِ پرونده را خودش به دوش میکشد و خبری از مابقی کارگزاران دستگاه عدالت کیفری و قوه قضاییه نیست. از طرفی فیلمی که دارد نعره میزند من ربطی به آدمهایی که این داستان در موردشان اتفاق افتاده، ندارم واقعاً چه لزومی دارد که در دادگاه عین جملات و حرفهای شهلا و ناصرمحمدخانی از دهان بازیگران بیرون بیاید؟ چه لزومی دارد فیلمِ خصوصی (عین اتفاقی که در پرونده شهلا اتفاق افتاد) در دادگاه پخش شود؟ واقعاً جا گذاشتن این همه رد پا چه لزومی داشت؟ البته، از ایرادات حقوقی و فنی فیلم هم بهتر است کلاً حرفی نزنیم.

نمرهی من: با دست و دلبازی از ده، سه میدهم. هیجانزدگی بیش از حدِ هومن سیدی در نقلِ پرونده شهلا کاملاً مشهود است. هیجانزدگی بدین معنا که هرطور شده باید این فیلم با این فرم و قصه ساخته شود. گواه این ادعا هم آن که اول قرار بوده مردِ خائنِ فیلم فوتبالیست باشد، مجوز نگرفته، بعد شده بازیگر، آن هم مجوز نگرفته و در نهایت به خواننده رسیده. از طرف دیگر، به نظرم ساختن فیلم سینمایی در مورد داستانهای واقعی و آدمهایی که مردم حافظه تاریخی شفاف و روشنی نسبت به آنان دارند کار غلطیست و هر چقدر هم این کار با دقت و وسواس انجام شود، در نهایت منجر به تلف شدن سوژه خواهد شد. این در حالیست که ساخت فیلم مستند، مسلماً ابزار بسیار مناسبتری برای نقل چنین اتفاقاتیست.

این سو...

ما را در سایت این سو دنبال می‌کنید

برچسب: 4,390 cummins engine,4,39 police code,4,390 cummins engine for sale,4,399th regiment,4,39 allocation and proration of overhead,4,3993 chatham street, نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:58

صفحه بندی